X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1389
آپارتمان زیر شیروانی :تقاطع خیابان جمهوری و خیابان کاخ !!

می دونم اصلا تو خواب من چی کار می کردی ؟ اصلا یادم نمی یاد هیچ وقت تو رو یعنی خود تو رو تو خواب دیده بودم یا نه ؟ اینی که من دیشب تو خواب دیدم یعنی توی الان بود ؟ ولی این شبیه توی 5 یا 6 سال قبل بود ؟ چرا خوابتو دیدم؟ اونم بعد اون همه گهی که به ارتباطمون زده شده. چرا هنوز یه جای ذهن من چسبیدی و ول کن ماجرا نیستی ؟ تو ول کن ماجرا نیستی یا من نیستم؟ چه می دونم تو خواب برام فک کنم یه یادداشت فرستادی که بیا به این آدرس یادم نیست یادداشت بود ایمیل بود ؟ تلفن کردی ولی فک می کنم یادداشت بود .یه آپارتمان بود نبش خیابون جمهوری و طرفای بانک ملی مرکزی و تقاطع خیابون کاخ( اینا که اصلا به هم ربطی نداشتن ؟) به هر حال تو خواب من تقاطع هم بودن یه آپارتمان خاکستری بد رنگ و قدیمی بود یه آپارتمان باریک و بلند رفتم تو اوه یه عالمه پله بود آدرس طبقه اخر بود پنجم یا شیشم به هر حال فرقی هم نمی کنه آخرین طبقه بود یه آپارتمان خیلی کوچولو و خیلی کثیف (یه چیزی میگم یه چیزی می شنویا) زیر شیرونی بود تو نشسته بودی رو یه صندلی فلزی که فلزش به طلایی می زد که رو کش چرم مصنوئئ سرمه ای داشت داشتی سیگار می کشیدی همه جا بوی سیگار می یومد انگاری خیلی وقت بود نشسته بودی اونجا و طبق معمول داشتی خودت و با سیگار کشیدن خفه می کردی تو شبیه آخرین باری بودی که دیدمت نگاهت همون جوری شبیه آخرین نگاهت بود یه جوری بی تفاوت و یه کم ناراحت و یه کمم از سر وا کن ولی من تو خواب می دونستم که تو باید قاعدتا آلان پیرتر شده باشی تو خواب یادم بود که پنج شیش سال از آخرین باری که دیدمت گذشته گفتی اینجا مال یه دوست ارمنیمه حالا حالا ها  نیست ما می تونیم همو اینجا ببینیم اصلا با هم دیالوگ بر قرار نکردیم تو فقط همینو گفتی و من شروع کردم به تمیز کردن چس مثقال اتاق بود و سه تا تخت خواب  دو تا و دو نفره یه یه نفره دیوارا رو سفید کردم نمی دونم انگار هم بودی هم نبودی حست می کردم که داری رنگ می زنی دیوارا رو ولی نمی دیدمت ولی بودی یعنی چی ؟ هم بودی هم نبودی؟بعد کف اتاق موکت کبریتی قهوه ای چرک بود یهو عوض شد یا عوضش کردیم شد کرم پرز دار تخت خوابا چوبی و قهوهای بود و کهنه اونا رو هم سفید کردم یا کردیم چه می دونم بعد شروع کردم جمع و جور کردن یهو یه پا پیدا کردم یعنی یه پای واقعی آدم البته از مچ به پایین سایز 40 به بالا بود یه جوری انگار آکساسوار صحنه بود جنسش مثل لاتکس بود نمی دونستم باهاش چی کار کنم تو نبودی دیگه خودم تنهایی داشتم فک می کردم فک کنم آخرش تصمیم گرفتم ببرمش بندازمش تو سطل آشغال خیابون انقلاب رو به روی دانشگاه هنر (حالا چرا اونجا؟) یه چیز عجیب دیگه هم بود این که خونهه پنجره هاش رو سقف بود یعنی رسما یه اتاق زیر شیرونی بود تو خیابون جمهوری تقاطع کاخ بغل بانک ملی شعبه اصلی تو شهر تهران که خودمون باید جر بدیم تا دو قطره بارون از آسمونش بیاد و اون خونه خونه دوست ارمنی تو بود که تو الان قاعدتا باید تو شهر اسلو تو مملکت نروژ نشسته باشی پشت میز کارت تو اداره!!!! 


*بعد خواب نوشت: 1/ قرصامو سر وقت خورده بودم.

                           2/کم و زیاد هم نخورده بودم.

                           3/ شام هم اصلا نخورده بودم.(که زیاد باشه یا کم)

                           4/ فیلم ترسناک هم ندیده بودم.

                           5/ فک کنم دلم برات تنگ شده باشه خدایی نکرده!!!!

                            6/نه تور و جان مادرت دوباره حوصله دردسر  ندارم بی خیال شو.

     

   

بعد بعد خواب نوشت:خدا کنه هی مثل این مشنگا پا نشم برم ایمیلمو چکنم چون همین چند

 

                              ساعت پیش پرچم سفیدم رو  از همین جا برات تکون دادم و به همراه 

 

                             یه صلح نامه شرح این خوابو واست نوشتم ولی مطمئنم تو اینقدر الاغی 


                              که بدون اینکه بخونیش دیلیتش می کنی (مرتیکه حمال کینه ای) پس 

 

                             ازهمین جا میگم خاک تو سرت.(چرا من هیچوقت دلم در ارتباط با  

                               

                             تو خنک نمیشه آخه؟)بازم خاک تو سرت مجددا!!!