X
تبلیغات
رایتل
جمعه 21 خرداد‌ماه سال 1389
هندونه بیار قاچ کنم !!لپتو بیار ماچ کنم!!!

این که اصلا چطور شد که کلنگ یه همچین حرکتی کرد والا من خودمم موندم البته همچین هم نموندم چون مسبوق به سابقس! بعله این کلنگ که قبلنا معروف بود به مغز کاهو یهو سیم پیچش نا فرم قاطی کرد یحتمل چون با توجه به مغز کاهو بودنش آنچنان اکت خوبی داره که بیا و ببین آنچنان نقش شوهر مظلوم ننه مرده رو خوب بازی می کنه مادر ج.ن.د.ه که من که خودم آخر اکتم 9 ساله چار چنگولی موندم . خلاصه ماجرا اینبار از یه هندونه ناقابل شروع شد .خانوم و آقای خودم که شما باشین اون روز عصر که اتفاقا من از دستش گه مرغی بودم در اومدم بهش گفتم : والا من خونه بابام که بودم با تموم خسیسیش سر تابستونی 2 سیر از هر چی نوبر می شد کوفت می کردم . 9 ساله زن تو شدم انگار نه انگار مرتیکه یه هندونه 2 کیلویی هم نمی تونی بخری ؟ همین جوری که ولو شده بود رو کاناپه و ک.و.ن.شو یه ور کرده بود با همون لحن یه نواخت و ابلهانش بدون اینکه کوچکترین حرکتی بکنه گفت: پول ندارم!

منم که کفری شده بودم گفتم: ای ر.ی.د.م تو این زندگی که تو ساختی که هچوقت پول خریدن هیچی رو نداری . آقا من اینو گفتم یهو اینهو کانگورو پرید گردن منو دو دستی چسبید و شروع کرد به فشار دادن چشاش شده بود اندازه دو تا دونه گرو نوبرونه درشت و ور قلنبیده بود طرف من دیدم دارم سر یه چاق هندونه کشته می شم . انگاری ازرائیل که می گفتن همین کلنگ خودمون بوده جدی جدی داشتم خفه می شدم محکم لگد زدم نمی دونم به کجاش ولی قطعا به یه جای مهمش بود چون پرید عقب منم چند تا فحش آب نکشیده دست اول دادم به ننش که همچین حمالی رو پس انداخته خلاصه اینارو که شنید انگاری احساسات مادر دوستانش یهو ور قلنبید دوباره هجوم آورد طرف من که رو مبل نشسته بودم میز چوبی جلوی مبل و بلند کرد که بکوبه وسط فرق سر من اینهو علی ورجه از بغل مبل پریم پایین اونم لابد با خودش فک کرد حالا که میز به این سنگینی رو بلند کرده چکاریه بزارتش زمین کوبیدش به همون مبله که من روش نشسته بودم میز شد 777 تیکه ولی به هر حال من بازم عمرم به دنیا بود و نمردم به هر حال دردسر تون ندم ماجرا 2.3 ساعتی ادامه داشت تا اینکه من که پشت کانتر آشپز خونه سنگر گرفته بودم داد زدم : اصلا چی فک کردی من مدتهاست که حالم ازت بهم می خوره اوغم می گیره ازت اینقد که نقش آدمخوبه قصه رو بازی کردی نقش آدم خوبه بی زبون قصه  رو . و خلاصه همچنان این دل بهم خوردگی ادامه داره و این جوری شد که اون جوری شد که تو پست قبلیه واستوننوشتم . 

 

بعد کتک خوردن نوشت: بچه که بودم همیشه مامانم می گفت تو بلاخره سر این شیکم کارد خوردت میمری. جدی جدی داشتم سر این شیکم کارد خوردم می مردم واقعا خاک تو سرم!سر هندونه!!!!