X
تبلیغات
رایتل
جمعه 15 اسفند‌ماه سال 1393
وقتی که کامیون از روی تکه های تو رد شد

از تو هیچ چیزی ندارم. همه نامه های تو را یکروز توی سینک آشپزخانه آتیش زدم دود همه جا را گرفته بود. فکر می کردم وقتی نامه هات بسوزه خودت هم دود میشی و میری هوا ولی نرفتی موندی و داغی شدی به دلم . آخرین عکسی که از تو داشتم عکسی بود که خودم از تو انداخته بودم توی خانه شوهر مادرت لم داده بودی دم شومینه عینک گرد من را هم زده بودی به چشمت یله شده بودی روی یک دستت این عکست را آن وقتها که بودی قاب کرده بودم شبها که می رفتم توی اتاقم و در رو می بستم از توی کمد دم تخت درش می آوردم و نگاهش می کردم و صبحها قبل از این که مامان در را یکهو مثل پارتیزانها باز کنه میون خواب و بیداری می گذاشتمش توی کمد بعدها که همه چیز تمام شد یعنی فکر می کردم دیگه تمامِ تمام شده و (م.ه) را جایگزینت کردم که مثلاً از خاطرم بروی ولی نمی دانستم دارم چه کثافتی به روح و روانم می زنم گذاشتمش لای کاغذهای توی کیف پولم .(م.ه) که یک لات تمام عیار خلاف کار بود وقتی که عصبانی میشد دیگر برایش فرقی نمیکرد کجاییم چاک دهنش را می کشید و فحش خواهر و مادر می داد به خودش ! حالا که فکر  می کنم می بینم دقیقا اون فحشها رو به مخاطبش می داد حالا هر کسی که بود (م.ه) که نفر بعد از تو بود و یکی از انتخابهای شاهکار و منحصر به فرد من یکروز که توی ماشینش بودیم و طیق معمول قاطی کرده بود و این قاطی بودن یعنی (جیکت در نیاد و هواست باشد! )یکهو برگشت گفت تو هنوزم بهش فکر می کنی مگه نه ؟ یک جوری مگه نه رو توی صورتم پرت کرد که سرم رو چسبوندم به شیشه ماشین با چشمهای گشاد نگاش کردم عینکی بود از پشت عینک چشمهاشو ریز کرد و گفت می دونم بهش فکر می کنی اصلاً هنوزم دوسش داری منو اُسکُل گیر آوردی . لال شده بودم  به اون عکسه  تو کیف پولم فکر می کردم و داشتم قبض روح می شدم . می دونی نگاش نمی کردم ولی باهام بود نمی دونم چرا ؟دوستش داشتم هنوز من خاک بر سر ! چه می دونم اون روزا گه گیجه داشتم (م.ه ) بود که لات بود و کارهای مشکوک می کرد و من که الان به کارهاش فکر می کنم کرک و پرم می ریزه که من چطوری اون موقعها نمی ترسیدم و بیشتر وقتم و باهاش می گذروندم. از یه راههای عجیب غریبی که هیچوقت دقیقا نفهمیدم چیه پول در میاورد .بگذریم بذار یه بار دیگه که خواستم برات حرف بزنم ماجراهای (م .ه) رو جدا بنویسم خودش کلی ماجراس برا خودش. خلاصه کجا بودیم آهان داشت رانندگی می کرد تو قائم مقام بودیم نزدیکای پمپ بنزین هی منو نگاه می کرد هی جلوشو لامصب دست فرمونش خیلی خوب بود خداییش یهو برگشت گف هنوز دوسش داری ؟ به فاطمه زهرا اگه هنوز دوسش داشته باشی من می دونم و تو . تا جایی که می شد چسبیده بودم به شیشه که اگه یهو خواست بزنه تو صورتم جا خالی بدم گفتم نه ندارم گف پس اون عکس آشغالی چیه تو کیفت یه درصد هم احتمال نمی دادم کیفمو گشته باشه اصن نمی دونم کی گشته بود شاید چه می دونم وقتی من خواب بودم  یا وقتایی که مست بودم یا دستشوئی بودم . چه می دونم  گفتم کدوم عکس ؟ سرعتشو زیاد کرد گف بچه ننم نیستم اگه همین الان از تو کیفت نکشمش بیرون می دونستم اینکارو می کنه گفتم خوب آره تو کیفمه گف خو گه خوردی که تو کیفته مِن مِن کردم گف یالا همین الان درش بیار پارش کن جلو من پارش کن دست کردم تو کیفم عکسو در آوردم نگات کردم صدای اون روزمون پیچید تو گوشم (گوگو یه عکسم با عینک تو بندازم ؟)و تلیک عکس و انداختم . گف پاره کن. ظهر بود از شیشه جلو به خیابون نگاه کردم عکس رو نگا نکردم تکه تکه کردمش شیشه رو دادم پایین دستم و که خورده عکسا توش بود و از شیشه دادم بیرون مشتمو وا کردم ریختی کف خیابون یه کامیون پشتمون بود از روت رد شد.