X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1390
لوله اسلحه ات را ببر آنورتر

ساعت یک و نیم شبه و چه سکوت مزخرفی همه جا رو گرفته انقدر ساکته که به راحتی می تونم از اینجا که نشستم صدای تکون خوردن برگا رو بشنوم . اه حالم از این مدل شبای ساکت ت.خ.م.ی به هم می خوره از این شبایی که با خودشون دلهوره دارن از این شبایی که دوست داری زودی صبح بشه از این شبایی که زیادی تاریکه و مزخرف.این شبایی که دل آدم از دلشوره می خواد بترکه .

خوب که نگا می کنم خوب که فکر می کنم اصلا  ساعتهای بی دلهره وجود نداشته انگاری همیشه دلشوره چاشنیه ساعتها و لحظه هام بوده اصلا خوب که فکر می کنم خوب که ته و توی زندگی مزخرفم رو بالا و پایین می کنم می بینم این دلشوره آشغال از یه شب تابستون 8 سالگیم شروع شد یه شب تابستونی ساکت و کشدار و گرم . چشمامو که باز کردم ایستاده بود بالای سرم مامانم بغل دستم نشسته بود تو رختخواب من پا شدم نشستم سر مسلسلش یا هر کوفت دیگه ای که تو دستش بود رو به ما دو تا بود و زل زده بود بهمون مامانم یواشکی گفت نترس هیچی نیست ولی هیچی نیست نبود یه عالمه چیز بود 8 سالم بود ولی خر که نبودم می دیدم یارو با اسلحه وایساده بالا سرمون و داشت زل زل نگامون می کرد  هرکاری می کنم صورت پ.ا.س.د.ا.ره یادم نمی یاد کلافه می شم هی به مغزم فشار می یارم ولی انگار نه انگار بعد که خسته می شم فک میکنم چه فرقی داره چه شکلی بوده شروع می کنم صورت این نقاشی دیواریایی که تو اتوبانها از شهیدا  کشیدنو می زارم جای صورت یارو خوب که دقیق می شم می بینم ای بدک نیست شبیه شده همون نگاه همون ریخت و قیافه انگاری هر کدومشون می تونستن باشن .شایدم بودن.

اون موقع نمی دونستم اسمش دلشورس اون موقع یادمه به مامانم گفتم مامانی دلم پاره شد وقتی آقاهه رو دیدم. الان می تونم بگم مامانی داشتم از دلشوره میمردم وقتی آقاهه رو دیدم. دلشوره بود . دلشوره بود لا مذهب!!!

الانم امشبم دقیقا همون حس رو دارم هر موقع مثل الانم می شم سعی می کنم خوابم نبره گوشامو تیز می کنم زل می زنم به پنجره منتظر می مونم که سایه یه آدمی که پشت پنجره هست رو بشنوم یه ادمی که تو سکوت شب صدای نفسهاش خیلی خوب شنیده می شه یه آدمی که همین آلانه که از پنجره باز رو به خیابون با مسلسلش بیاد تو اتاق و مسلسلش رو بگیره طرف من