X
تبلیغات
رایتل
شنبه 15 خرداد‌ماه سال 1389
توی آشپزخونه خونه وصال شما!

 

 

جمعه هفته پیش بود خونه مادر بودیم دختره نشسته بود رو تخت خواب مادر و داشت سه تار می زد من داشتم با (پ) راجع به (ک) تلفنی حرف می زدم و هر و کر می کردیم پس زمینه ماجرا هم دلنگ دلنگ دختره بود یکهو دلم خواست 18 سال می پریدم عقب و تو آشپز خونه خونه وصال شما بودم و تازه از نمی دونم کدوم فیلم مسعود کیمیای اومده بودیم خودم و تو و اون یکی (پ) رو می گم و شما دوتا همه فیلم و زر زده بودین  نمی دونم چرا بعدشم همه راه و از سینما عصر جدید تا خونه  رو باز زر زده بودین و   بازم  نمی دونم چرا تا خود آشپز خونه شما و اولین قلوپ ع.ر.ق سگی که سه تایی خوردیم چراشو باز نمی دونم لابد واسه اینکه ماجرای معرفت تو فیلم تا تو آشپزخونه شما کش بیاد و چقدر قیافه های هر سه تامون مضحک بود .تو که تا ته استکانو واسه خاطر گریه کردنت یه ضرب رفتی بالا و تا فیهاخالدونت سوخت  پشت بندش های های زدی زیر گریه و شروع کردی تند تند به تار زدن !قیافه من و اون یکی (پ) که ما هم به طبعیت از تو محتویات استکانامونو یه ضرب رفتیم بالا اونم واسه اولین بار اونم کجا؟ پشت میز آشپزخونه خونه وصال شما با موزیک متن تار تو که الحق چه  معرکه می زدی به هر حال م.س.ت.ی بود و راستی اونم وقتی هر سه تامون از تلخی و مزه ع.ر.ق سگی سوخته بودیم و قیافه احمقانه شما دو تا که هنوز لا به لای سکانسهای فیلم کیمیای گیر کرده بودین و هر چند وقت یه بار یه هق هقی می کردین ! خلاصه همه اینها رو بهت گفتم که بگم یهویی دلم خواست اون روز ساعت پنج بعد از ظهر خونه مادر ساعت چه می دونم عصر خونه وصال شما بود و تا فیها خاالدونمون بابت اون دو تا بند انگشت ع.ر.ق سگی اون روز بد جور می سوخت و تو هم یه جایی همون جاها لابد داشتی معرکه تار می زدی و همگی فکر می کردیم آخر م.س.ت.ی که می گن همینه!راستی خونه وصالتونو کوبیدن؟